سعيده پورآقايي با شليك دوربين صدا و سيما دوباره شهيد شد!
دم مسيحايي 30/20 دوباره دميد تا به جاي زنده كردن عزيزي داغ دلي را تازه كند. هرچه قدر آن دم مسيحا بهشتي و خوش نفس بود، از اين وجود نحس دمي سراسر بد بو و بد شكل براي زنده كردن مردگان كه نه شهيدان مي بينيم كه گويي كمر به قتل ياد آن ها بسته است!

30/20 در ادامه همان طنز نود قسمتي كه قولش را داده بود اينبار به سراغ سعيده پور آقايي رفت تا ثابت كند پس از انتخابات ايران همه آن هايي كه خونشان ريخته شده است يا در كانادا مشغول كارهاي روزانه شان هستند و يا در خانه غريبه گان در حال فرار از خانه! در ابتدا جاي بسيار خوشحالي داشت كه شنيديم مادري واقعا به فرزندي رسيده است كه گمان مي كرده در خاك خوابيده اما هرچه اين فيلم ملودرام جلو تر مي رفت بيشتر حالت تصنعي به خود مي گرفت تا بازهم از خنده زياد اشكمان درآيد! 1_صحنه اول مادري را در بغل دختري نشان مي دهد كه به شدت در حال گريه هستند. زير نويس صحنه مي نويسد ضبط شده توسط اقوام مادر و دختر. بعد چند پلان بعدتر مادر و دختر با همان لباس ها در مقابل دوربين صدا و سيما قرار مي گيرند! حالا يا دوربين صدا و سيما همان دوربين اقوام و خويشان بوده اند و يا مادر و دختر عهد كرده اند در برابر هر دوربيني با همان لباس قرار بگيرند. ضمن اينكه اقوام اين خانواده احتمالا فيلم برداران حرفه اي هستند كه با دوربين هاي كاملا حرفه اي و كيفيت فوق العاده اولين صحنه رويارويي مادر و دختر را پس از چند ماه دوري ضبط كرده بودند كه در بغل هم اشك مي ريختند! البته دختر هم در اولين آغوش مادر بعد از چند ماه دوري اول به فكر اين است كه در برابر دوربين اقوام! مقنعه و حجاب خود را در حالتي صدا و سيما پسند نگه دارد!
2_ دختر مي گويد كه بنا به هر دليلي از بالاكن خانه خود را به پايين پرت كرده است و در اين اثني پايش شكسته است و در اين اثني تر! ماشيني رسيده و او را سوار كرده تا ماجراي شهادت او كليد بخورد كه در ادامه به همين كليد هم كار داريم! دوربين صدا و سيما پشت در آن مجتمع لوكس زنگ واحد 12 را مي زند. خانم صاحب خانه هم از پشت آيفون ميهمانان را با آسانسور به طبقه بالا راهنمايي مي كند با اين حساب خانه بايد در طبقه سوم به بالا باشد. مي توانيد به راحتي امتحان كنيد و خود را از طبقه سوم و بالاتر به پايين پرت كنيد تا ببينيد چگونه فقط پاي شما مي شكند و هيچ اتفاق ديگري با سقوط از اين ارتفاع براي شما رخ نمي دهد!!! البته قبل از آن بايد با صدا و سيما خود را هماهنگ كنيد!
3_ معمولا زماني كه شما در وسط خيابان آسيب ديده ايد و ماشيني براي كمك به شما توقف مي كند به اولين مكاني كه شما را هدايت مي كند يك بيمارستان است. دختر هم اذعان مي كند كه به كساني كه قصد كمك به او را داشتند خود را تصادفي معرفي كرده است و آن ها او را به بيمارستان منتقل كرده اند. حالا يا بايد يقه آن بيمارستان بي مسئوليت را گرفت كه در آن زمان به پليس براي رسيدگي به وضعيت دختر خبر نداده است كه اگر پليس به بيمارستان مي آمد و هويت دختر را شناسايي مي كرد امروز زحمت 30/20 كمتر بود! و يا بايد يقه نيروي انتظامي را گرفت و يا اصلا بايد يقه خودمان را بگيريم! يادتان باشد وقتي وسط خيابان به كسي كمك كرديد او را به خانه خودتان آن هم براي يك ماه نبريد چون ممكن است بعدا شهيد زنده از كار درآيد!
4_ مادر دختر مي گويد كه به اقوام خود از جمله عمه خانوم! در طول زمان غيبت دختر مرتبا گفته است كه او در اردو مي باشد آن هم در حالي كه مراسم ختم سعيده پور آقايي دو هفته قبل و يا بيشتر است كه برگزار شده است! يك نفر به عمه خانم بگويد چه كلاهي به سرش رفته است چراكه ظاهرا بعد از مراسم ختم هم هنوز مادر دختر به اقوام گفته است كه دخترش در اردوست!! آن هم در حالي كه اكثر شبكه هاي تلويزيوني حتي داخلي ها تصوير اين عزيز اردو رفته را از تلويزيون پخش كرده اند و خبر مرگ او را مخابره مي كنند! البته جوري اين مراسم در اين فيلم تعريف شد كه ظاهرا مادر دختر هم يكي از ميهمانان بوده است نه صاحب عزا و ظاهرا مراسمي برگزار شده است و در آن عده اي معلوم الحال كارت چاپ كرده اند به او گفته اند لطفا تشريف بياوريد...مراسم ختم دخترتان است! و مادر دختر در برگزاري آن به واسطه اطمينان حاصله از قطعي بودن خبر مرگ دخترش، كاملا بي ارتباط است!
5_ حتي اگر يك از خدا بي خبر براي سركار گذاشتن خانواده شما به آن ها زنگ زد و گفت كه از اطلاعات زنگ مي زند و فرزند شما به دست ما به قتل رسيده است، به والدينتان ياد دهيد كه براي گرفتن جنازه تان به پارك مراجعه نكنند! و يا اگر مراجعه كرد براي كس ديگري تعريف نكند!
6_ البته در اين فيلم همانند فيلم هاي سبك جديد نكاتي را هم به صورت علني مبهم گذاشته بودند تا ذهن شما همواره درگير داستان فيلم باشد. شما مي توانيد ساعت ها به اين فكر كنيد كه آخرش چطور بعد از پرش اين دختر و شكسته شدن پايش عده اي خيلي رندانه او را جزو كشته هاي اتفاقات اخير جا زدند؟! او كه مي گويد به غير از آن خانواده دوست داشتني كه با بهانه هاي مختلف در كانون گرم آن ها به مدت يك ماه سكني گزيده، با هيگ فد ديگري در ارتباط نبوده است و حتي از خانه هم بيرون نيامده است ؟! آن خانواده هم كه همانند فيلم " او يك فرشته بود" از همه جا بي خبر فقط به فكر حفظ دختر در بين خانواده خود بودند! اصلا رسانه هاي معلوم الحال و منابع آن ها از كجا او را شناخته اند و از كجا مي دانسته اند كه او خود را پرتاب و سپس از خانه فراري مي شود تا او را رسما شهيد كنند؟! اين نكته ايست كه حتي آن دختر هم از آن در شگفت بود مثل ما! ظاهرا سيستم اطلاعاتي معلوم الحالان دست هرچي سيستم اطلاعاتي است را از پشت بسته است!
7_ دعا مي كنم كه اين دختر واقعا همان سعيده پورآقايي باشد و به قول مادرش كه در ادامه درد و دل هايش مقاله اي جديد از كيهان را قرائت كرد! به فرزندش مجددا رسيده باشد. اما يادم مي آيد در زمان دهه فجر هر سال فيلمي از مهدي فخيم زاده پخش مي شود كه اوايل انقلاب ساخت. نام فيلم به گمانم اعتراف بود اما داستان مربوط به يكي از شخصيت هاي انقلابي بود كه توسط ساواك اعدام شد و اين سازمان يك دزد را كه شباهت زيادي به آن فرد مبارز داشت با گريم جاي او جا زدند تا در تلويزيون به پاكي و سلامت ساواك اعتراف كند! البته اين فقط يك فيلم بود كه در واقعيت امكان تكرار آن به هيچ وجه نيست.

صاحب عکس فوق گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشمهایش درشت
دستهایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق، با خونش
روی آسفالت میکشد فریاد
سینهاش باغ لالههای غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
میروم پیش مادرش امروز
تا بگویم:
- صاحب عکس فوق، من هستم.
×عمرات صلاحی
با تشکر از اردشیر
ملت همان اكثريت مردم است كه البته مقاديري اراذل و اوباش است!

اتفاقات بعد از انتخابات ايران اگرچه پر از تلخي و زجر براي ايرانيان بود اما فايده بزرگ آن غني شدن واژگان فرهنگ سياسي ما بود كه تا سال ها به آن خواهد باليد. يكي از اين واژگان جديد اصولا تفاوت بين واژه ملت و مردم از ديدگاه رييس همين مردم بود. رييس مردم امروز در مجلس بار ديگر تاكيد كرد كه در جريان انتخابات اين مردم بوده اند كه پيروز شده اند و در جريان بعد از انتخابات بازهم اين مردم بودند كه بردند و همچنان اين مردم هستند كه مي برند حالا چه چيزي مي برند خيلي مهم نيست...! اما اصولا اين مردم چه كساني هستند كه هميشه مي برند؟ مردم بخشي از ملت هستند كه صاحب زور و البته وسايل مختص آن هستند. آن ها در جريان انتخابات با يك عمليات نه چندان پيچيده كه به شعبده تعبير شد موفق شدند با پيروزي از صندوق خارج شوند. اين مردم آنقدر خودكارهاي جادويي و برگ هاي صاف و تا نخورده در اختيار داشتند كه هرچه ملت زور زدند و 40 ميليون كاغذ سياه كردند اما در نهايت اين مردم بودند كه با زور مختص خودشان كه در آن زمان همان خودكار و كاغذ تا نخورده بود بر آن ها غلبه كردند. اما پيروزي بعد از انتخابات در نوع خود براي اين مردم بسيار جالب تر بود. ملت كه قديم ترها به مشتي اراذل اوباش و جديدا مشتي خس و خاشاك تعبير مي شوند براي پس گرفتن همان كاغذ باطله هاي سياه به خيابان آمدند اما اين مردم كه با تعداد كم خود اين بار به جاي خودكار از باتوم هاي جادويي استفاده كردند و با اين وسيله بارديگر به پيروزي غرور آفريني بر ملت بي جادو دست پيدا كردند كه بايد هم پز آن را امروز رييس اين مردم در مجلس بدهد. اين پيروزي كه البته ما و آن ها از آن صحبت مي كنيم از آن پيروزي هايي است كه معمولا در زمان رياست جناب علي آبادي براي ورزش كشور ما زياد به دست مي آمد و بعد مشخص مي شد ورزشكارانمان يا با داروهاي جادويي به پيروزي رسيده اند يا با سنين جادويي! البته قصه بعد از آن را كه به خوبي مي دانيد در پايان كساني كه اين طور جادويي پيروز شده بودند موقتا بشكن را بالا انداخته بودند چراكه خيلي زود يا 3بر0 بازنده اعلام مي شدند و يا براي هميشه از صحنه هاي رقابت حذف مي شدند. حالا مردم و رييس مردم هم فعلا بشكن را به واسطه پيروزي هاي جادويي بالا بي اندازند تا زماني كه همان وسايل جادويي آن ها را جادو كند!
زنده سازي شهيدان جنبش سبز در ده دقيقه!

بحمدالله سيماي جمهوري اسلامي مشكل كمبود برنامه هاي خود را با يافتن سوژه اي جديد برطرف ساخت و با ساخت برنامه هايي ويژه شهداي حنبش سبز اخير به خوبي جاي خالي ليست برنامه هايش را پر مي كند.ظاهرا با رسيدن تعداد اين شهدا به نود، مي توان به راحتي يك برنامه نود قسمتي تدارك ديد تا از شر برنامه لوس مسافران هم خلاص شد! برنامه اي كه سيماي جمهوري اسلامي در رابطه با ترانه موسوي پخش كرد نشان داد كه سناريو نويسي در صدا و سيماي ما خيلي هم پيشرفت نداشته است و درست مثل قسمت هاي مختلف سريال كارگاه علوي آنقدر با ابهام قاطي مي شود كه اصلا نمي شود آن ها را به راحتي باور كرد! اينكه گزارش گر صدا و سيما در ثبت احوال سه ترانه موسوي پيدا مي كند و به در خانه يكي از آن ها كه با شهيد اخير تطابق دارد مي رود اشكالي كه ندارد هيچ خيلي هم خوب است. اما مجهولات از اين جا شروع مي شود. زني كه خود را مادر ترانه مي دانست بعد از ديدن عكس او تاييد مي كند كه تصوير شهيد مربوط به دخترش مي شود كه يكسال پيش از ايران رفته است. او مي گويد كه تنها از روز قبل از اين مصاحبه مطلع شده است كه مي گويند دخترش به قتل رسيده است. جالب اينجاست كه عكس و مشخصات ترانه موسوي نزديك به يك ماه است كه هر شب از طريق شبكه هاي مختلف ماهواره پخش مي شود و اگر خانواده اين فرد آنقدر مذهبي باشند كه هيچ ديش ماهواره اي در خانه نداشته باشند يك همسايه و يا حداقل يك قوم كافر پيدا مي شود كه يك ديش ماهواره در خانه داشته باشد و شايعه مربوط به قتل دختر اين خانم مدعي را ديده باشد و به او بگويد! و يا حداقل از دوستان همان دختري كه مدعي بود خواهر ترانه است و اتفاقا چه شباهت جالبي هم با عكس ترانه موسوي داشت! اين خبر را در ماهواره ها و سايت ها و يا روزنامه هاي وطني خوانده باشد و در يك ماهه قبل احتمالا زودتر از برادران صدا و سيما به خانواده مدعي خبر داده باشد كه مي گويند دختر شما را سوزانده اند تا حداقل كمي آن ها را نگران كنند! نكته دوم و عجيب تر تماسي بود كه به اصطلاح خواهر ترانه با او در كانادا برقرار مي كند و به او مي گويد از خبر مرگ خود مطلع است؟! كه با تعجب فرد آنسوي خط مواجه مي شود. در بلاد كفر، خانم آنطرف خط ديگر حتما ماهواره و شبكه هاي فارسي زبان را در اختيار دارد و خيلي جالب است كه او در مدت يك ماه اخير حتي يك بار هم عكس خود را در تلويزيون هاي مختلف نديده است و نسبت به آن واكنش نشان نداده است و حتي هيچ يك از نزديكان او هم اين مسئله را در كانادا نديده اند و به او اطلاع نداده اند كه ايشان اين همه از خبر مرگ خود كه هر شب از شبكه هاي ماهواره اي و سايت ها پخش مي شود تعجب مي كند!! آن هم در روزهايي كه خيلي ها حتي اسم هاي كوچكي كه از شبكه هاي تلويزيوني پخش مي شود را به خود ربط مي دهند چه اينكه عكست از تلويزيون پخش هم بشود!! بعد از ماجراي كودك 12 ساله اي كه گفته شد در بهشت زهراي تهران كشته شده است و بعد معلوم شد كه اين طور نبوده است، صدا و سيما ترفند جديدي به دهانش مزه كرده است كه ظاهرا آنقدر شتاب زده اين مزه را امتحان كرده كه جوانب آن را بررسي نكرده است. در ماجراي كودك 12 ساله هم مشخص بود كه اين ماجرا از قبل در سايت هايي مثل بالاترين به صورت مشكوك منتشر شد تا بعدا از آن استفاده هاي مقتضي بشود اما اينكه بخواهيم كشته ها را با برنامه هاي سراسر ابهام اين چنيني زنده كنيم ديگر به قول دوستان مرغ پخته را هم به خنده مي اندزد! با اين همه هيچ بعيد نيست فردا سيماي ايران با سهراب اعرابي، ندا آقا سلطان و... هم مصاحبه كند و آن ها خبر كشته شدن خود را تكذيب كنند!
امضاي حكم تو با خون من است

روز شادماني ما براي آغاز به كار رييس جمهورمان بايد با زور سرنيزه، باطوم، اسپري فلفل و گاز اشكاور باشد... چه شادماني بالطافتي! رقص و پاي كوبي ملت بايد براي فرار از اصابت باطوم با سر آن ها باشد و در اين مراسم رقص ملي، چه زيبا كودكان 12 ساله ما هم نحوه رقصيدن را ياد مي گيرند. رييس جمهور محبوب ما با 22 ميليون راي، امروز با نيروي هوايي و مسلسل روي پشت بام مجلس كار خود را آغاز مي كند. و شايد در ادامه قصد داشته باشد كار خود را با تانك و موشك ضد نفر ادامه دهد... چه محبوبيت جاودانه اي. رييس جمهور مردمي ما امروز در حالي قسم ياد كرد كه حافظ منافع ملت باشد كه در گوشه اي از قبرستان عده اي از همين ملت جنازه كودكان و جوانان خود را به شكرانه انتخاب رييس جمهور در خاك مي كردند... چه جشن شادمانه اي. رييس قوه مجريه ما امروز در حالي قول داد كه به دام ديكتاتوري نيافتد و حافظ منافع ملت باشد كه در فاصله چند صد متري او جماعتي كه او خود را رييس جمهور آن ها مي داند براي له نشدن زير موتورهاي سنگين پاي كوبان فرار مي كردند... چه قول صادقانه اي. مرد منتخب ملت، امروز در حالي به نمايندگان مثلا مردم قول داد كه به قانون اساسي پايبند باشد كه اوج بي قانوني به مخالفان او روا داشته مي شود تا به مناسبت انتخاب مجدد او به خود لعن و نفرين بفرستند و براي سلامتي وجود او مسرورانه دعا كنند... چه سرور با اصالتي.... هوا در دل تابستان بس ناجوانمردانه سرد است. مباركت باشد آقاي منتصب! حكمي كه با خون من براي تو امضا شد....
